یک داستان و اتفاق جالب برای طرفداران جی تی آی

gta-v

 

 

بعد از ۵ سال انتظار روز موعود نهایتا فرا رسیده است. در حالی که کنار تختتان ایستاده اید، به تقویم نگاهی می اندازید و با خودکار، آخرین روز باقی مانده تا زمان انتشار بازی را ضربدر میزنید. یک قدم به عقب میروید و به آرامی با خود میگویید: «باورم نمیشه! فقط یه شب دیگه مونده» و روی تخت دراز میکشید. بلی Grand Theft Auto V کمتر از ۲۴ ساعت دیگر منتشر میشود!

مایکل، ترور و فرانکلین را میبینید که به شما دست تکان میدهند و همراهیتان میکنند تا زودتر بخوابید. در خواب در شهر لوس سانتوس پرواز میکنید و علامت Vinewood مشهور را میبینید. ناگهان همه چیز سیاه میشود، ساعتتان در حال زنگ زدن است و شما چشمان خود را باز میکنید. همسرتان خانه را ترک کرده است زیرا او مانند شما امروز را مرخصی نگرفته است. بلند میشوید، کفشهای خود را میپوشید، کیف پول و سویچ خود را برمیدارید و از خانه به بیرون میزنید.

خورشید نور خود را روی چمن های خیس میتاباند. با لبخند و در حالی که رانندگی میکنید به همسایگان خود سری تکان میدهید. حتی بر خلاف روزهای دیگر سرعت مطمئنه را هم رعایت میکنید و دست یک خانم پیر را هم میگیرید تا از خیابان عبور کند. هرچه باشد روز باشکوهی است!

بعد از مدتی به فروشگاه محلی گیم استاپ در نزدیکی خانه‌یتان میرسید. وارد فروشگاه میشوید و جف، صاحب مغازه را میبینید که یک کپی از GTA V را دستان خود دارد و به شما خیره شده است گویی که مغازه را فقط برای شما باز کرده است! دیسک بازی را به شما میدهد و میگوید: «برو حالشو ببر جوون». از مغازه خارج میشوید و به سمت خانه حرکت میکنید در حالی که بهترین قسمت دنیای بازیها در دستانتان است.

حرکت از مغازه به خانه در کسری از ثانیه به اتمام میرسد. هنوز از در وارد نشده پلاستیک های جعبه بازی را پاره میکنید و همزمان کت تان را در می‌آورید. به سمت کنسول شیرجه میزنید و با یک نفس عمیق دیسک را وارد کنسول کرده و صبر میکنید تا بالا بیاید. ۵ دقیقه ای که طول میکشد تا بازی نصب شود به سختی میگذرد.

ناگهان یک مشکلی پیش می‌آید. چراغی روی کنسولتان روشن خاموش میشود که قبلا آن را ندیده اید. پیغام خطایی روی صفحه نمایش داده میشود. انتقال اطلاعات و نصب متوقف میشود.

دیسک را در می‌آورید و دوباره تلاش میکنید اما باز هم همان اتفاق می افتد. سه بار دیگر همین کار را تکرار میکنید. چطور ممکن است؟ از فرط عصبانیت شوک زدگی مشغول انگولک کردن کنسولتان و انجام دادن هر چیزی که به فکرتان میرسد، میشوید: از سیم درآوردن کنسول و دوباره وصل کردن آن، بازگرداندن به تنظیمات کارخانه و… . اما هیچ کدام جواب نمیدهند.

غریزه حیوانی شما فعال میشود. کنسولتان را از پنجره به بیرون پرتاب میکنید و شیشه های آن همه جا پخش میشود. محکم تر و محکم تر خودتان را میزنید و مانند دیوانه ها دور اتاق فریاد کنان میدوید و هرچیزی که دم دستتان میرسد نابود میکنید!

«لعنت به تو» لفظی است که بارها و بارها آن را تکرار میکنید. چند ساعتی میگذرد و دیگر چیزی نمانده که شما نشکسته باشید. همسر شما از کار برمیگردد و خانه تان را میبیند که به چه روزی افتاده است. گریه کنان شما را در گوشه ای میبیند که با دستان خونی در گوشه ای نشسته اید و جعبه خالی GTA V در دستانتان است.

زندگی شما تمام شده است. کنسولتان به شما خیانت کرده و همسرتان هم شما را ترک کرده است. بقیه عمرتان را در تیمارستان زندگی میکنید. آنجا زندگی بهتری با دوستان خیالیتان دارید: مایکل، تروور و فرانکلین.

 

 

متنی که خواندید تنها حاصل قوه خیال یکی از طرفداران بازی بزرگ GTA V است که در فروم های رسمی راک استار نوشته است و امیدواریم برای هیچ کسی اتفاق نیوفتد!  اگر شما جای او بودید چه عکس العملی نشان میدادید؟!